زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 7 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

دختر هوشیار من

  سلام عشق من   اومدم بگم چند روزه خیلی هوشیار تر شدی ، میفهمی بهت چی میگم ، مثلا اگه تسبیح رو زمین افتاده باشه و بهش اشاره کنم بگم بیار بده بهم ، میری و برام میاری یا اینکه اگه جاتو پهن کنم بگم بیا لالا میای روی تشکت دراز میکشی و و و ...   دختر نازم از اینکه میبینم جلوی چشمام داری قد میکشی و بزرگ و هوشیار میشی خوشحالم و خدامو شکر میکنم   دوستت دارم       ...
16 مرداد 1394

اولین کفشای دخترم

  یه چند باری پات کردم بخاطر صدایی که میده کلی موقع راه رفتن ذوق میکنی شمارش 20 هستش که البته از پات یه شماره بزرگتره فعلا     اینم دمپایی هات که تو مکه خریداری شد و الان اندازته..خیلی هم دوسش داری       دورت بگردم عزیزترینم       ...
13 مرداد 1394

پیشرفتای دخترکم

سلام قند عسل نوبتی هم باشه نوبت نوشتن پیشرفتاته   دخترکم دایره حروفت بزرگتر شده میگی:دَدَ ، دِ ، تَ تَ ، گَ گَ ، بَ بَ ، مَ مَ ، مِ مِ ، اَب مَ ، اَم مَ ، بَه ، نَ و البته یه سری حروف که نوشتنی نیست و جالب اینجاست که مثلا وقتی میخوای یکی رو بزنی یا روی تاب ،تاب بازی میکنی میگی تَ تَ ، اَتَ یا وقتی میخوای با یکی دَکی کنی میگی دَ دَ   دیگه تقریبا یاد گرفتی بای بای کنی وقتی میگم زهرا خداحافظ دستت رو تکون میدی ، وقتی هم یکی میاد یا میره به نشانه سلام یا خداحافظ بهش دست میدی حتی گاهی مثل مامانی بلند میشی و دست میدی   هنوز راه رفتنت زیاد پیشرفت نکرده چند قدم راه میری و بعد می افتی...!!!! ولی با زانوهات ...
8 مرداد 1394

شبهای قدر

  سلام دخترکم   امروز 19 رمضونه و دیشب اولین شب قدر رمضون امسال و البته دومین شب قدر زندگی زمینیته و طبق معمول من و مادر جون و خاله جون و زن دایی تو خونه شب زنده داری کردیم با پخش زنده از حرم آقامون امام رضا (ع)، شما هم خداروشکر ساعتای 11.5 خوابیدی و تا سحر بیدار نشدی .از این میترسیدم که از صدای تی وی بیدار شی و بدخواب بشی   دخترکم تو این 19 روز که از رمضون گذشته اکثرا سحرا بیدار شدی و با روی همیشه خندونت همه مون رو سر سفره خوشحال کردی   دختر نازم فرشته آسمونی من این روزا یادآور لحظه های شیرین پارساله پارسال تو این روزای قشنگ خیلی هواتو داشتم هوای فرشته ای که قرار بود بیاد و منو مادر کنه هوای د...
15 تير 1394

مرواریدای بعدیت

  سلام دختر نازم   تو  مدتی که مسجدسلیمان بودیم دندون ششمت هم در اومد   29 اردیبهشت یعنی 10 ماه و 1 روز دندون چهارمت از بالا و همین چهار روز پیش 4 تیرماه  یعنی 11 ماه و 7 روز دندون سومت پایین سمت چپ   خداروشکر زیاد اذیت نشدی فقط یه مقداری بیقراری میکردی و همش میخواستی بغلم باشی امیدوارم بقیه دندونات هم در بیاد و زیاد اذیت نشی   دخترکم تا الان 7 تا دندون داری   میسپارمت به خدا فرشته من     ...
8 تير 1394

خداحافظ مسجد سلیمان

  سلام فرشته آسمونی من خوشحالم که خوبی و فضول   دختر قشنگم بابایی الان کرمانه 30 خرداد رفته و انشا الله با دعای شما فردا میاد دختر نازم بابایی منتقل کرمان شده و از این به بعد بجای مسجدسلیمان میریم کرمان دو ماه آخری که ما مسجد سلیمان بودیم وسائلمون رو چیدیم تا وقتی تو کرمان خونه جور شد  فقط وسائل رو بار بزنیم و ببریم کرمان اینم چند تا عکس از این دو ماه:   اشتباه نمیبینین این پیازهههههه       اهواز 29 فروردین           بعد خوردن زردچوبه   خوردن پوست پیاز     &n...
3 تير 1394

شروع ماه مهمونی خدا ماه پر خاطره واسه ما

سلام زهرای من امروز روز اول رمضونه یکی از بهترین  ماه ها برای ما مسلمونا و البته من و بابایی دلیلش هم وجود نازنین فرشته ای مثل شماست   دخترم اگه خدا بخواد میخوام همه روزای ماه رو روزه بگیرم  دیروز پیشواز و امروز رو روزه دارم خداروشکر تا الان که اذیت نشدم همین که شیرت میدم مقداری سخت تر هست  ولی سعی میکنم در طول روز کمتر شیر بهت بدم تا بهم فشار نیاد آخه از 30 روز پارسال فقط یک روز رو گرفتم دعا کن بتونم روزه هامو بگیرم دختر نازم تا تولدت به سال قمری 20 روز مونده ولی روز شهادت حضرت علی (ع) هستش درعوض به شمسی تولدت با عید فطر یکیه و این منو خیلی خوشحال میکنه دلم میخواست برای تولدت ببریمت مشهد زیارت،...
28 خرداد 1394

عازم خونه مونیم

  سلام قند عسلم   الان که دارم مینویسم برات ، شما و بابایی خوابیدین و منم چون وقت نکردم این چند روز بیام و وبلاگت رو بروز کنم ، وقت رو غنیمت شمردم و اومدم تا چند تا عکس از این چند روز بزارم...   عشق مامان امشب شب آخریه که بیرجندیم انشا الله فردا صبح شاید ساعتای 8.5 حرکت کنیم سمت مسجد سلیمان   تو این یه ماه و نیمی که بیرجند بودیم خیلی خیلی بهمون خوش گذشت شما هم کلی عادت کردی به همه و نمیدونم تو مسجد سلیمان چجوری سرخواهی کرد با تنهایی..امیدوارم زیاد اذیت نشی   ولی اینو هم بگم که اینبار ، بار آخریه که مسیرمون سمت مسجد سلیمانه ...چون بابایی بعدش انشا الله انشاالله از اونجا منتقل میشه و می...
13 فروردين 1394